بهرام چوبین
بهرام چوبین

سکهای منقش به تصویر بهرام چوبین
بهرام چوبین یا وهرام چوبین یا بهرام ششم پسر بهرام گشنسپ از خاندان مهران، یکی از هفت خاندان ممتاز ساسانی بود. بهرام از مردم ری بود. او به علت بلندی قد و عضلانی بودن اندام، به چوبین (مانند چوب) معروف شده بود.
هجوم ترکان
خاقانات غربی ترک
در سال ۵۸۸-۵۸۹ میلادی، در آخرین سال سلطنت هرمز چهارم، لشکریان خاقانات غربی ترک و خزر به آران و ارمنستان حمله ور شدند.
در همین زمان در شرق نیز ساوه شاه (شابه شاه،بنا بر نوشتهٔ طبری) به ایران حمله کرد و سپاه هفتاد هزار نفری ایران که در مرز به نگهبانی میپرداخت، مغلوب ترکان شد.
بهرام در آن هنگام مرزبان ارمنستان و آذربایجان (اثورپاتکان) بود. هرمز چهارم بهرام را برای مقابله به سوی ترکان گسیل داشت.
این جنگ به نام نخستین جنگ ایران و ترکان شناخته شدهاست. بهرام دوازده هزار تن از سوارکاران را برگزید که سن هیچ یک از آنها کمتر از چهل سال نبود. این در حالی بود که سپاه پادشاه ترکان، سیصد هزار تن ذکر شدهاست. که تا هرات و بادغیس پیش آمده بودند. گمان میرود که بهرام از این روی این رقم سپاهی را انتخاب کردهاست که عدد دوازده در نزد ایرانیان مقدس بوده و در تاریخ اسطورهای ایران نیز در چند جنگ، مثل جنگ رستم با کیکاووس و جنگ اسفندیار با ارجاسب و جنگ گودرز به خونخواهی سیاوش، نیز دوازده هزار نفر، در سپاه شرکت داشتند و در تمامی این جنگها ایرانیان، پیروز شده بودند.
بهرام که سرداری دلیر بود با سپاهی اندک اما زبده، سپاه خاقان را در مرزهای شرقی به شدت شکست داد حتی ساوه شاه (شابه شاه) را کشت و علاوه بر غنایم سرشار و باور نکردنی ای که به دست آورد، ترکان را به پرداخت باج نیز ملزم کرد.
هرمز چهارم بعد از شکست ترکها از فتح بهرام نگران شد و او را بلافاصله به جنگ بیزانس، در ارمنستان و نواحی جنوب قفقاز فرستاد. بهرام که فرماندهی کل نیروی ایران در مقابل بیزانس را داشت از قوای بیزانس شکست سختی خورد.
هرمز که میخواست غرور وی را بشکند و از این شکست باطناً خشنود بود با ارسال دوک دان و لباس زنانه، به سردار شکست خورده او را بطور اهانت آمیزی از فرماندهی سپاه، عزل کرد اما بهرام موفق شد، سپاه تحت فرمان خود را نیز در اهانتی که از طرف هرمز در حق وی شده بود، شریک و همدرد سازد. بدینگونه آنها را نیز با خود، بر ضد هرمز همداستان ساخت و با موافقت و تشویق آنها، برعلیه هرمز شورش کرد.
شورش بر علیه هرمز چهارم
غیر از طغیان سپاه بهرام، دستههایی از یک سپاه دیگر هم از نیروهای بیزانس شکست خورده بودند و از خشم و تنبیه شاه میترسیدند در اظهار طغیان با بهرام هماهنگ شدند.
در تیسفون پایتخت ساسانی عامل مؤثری که به نفع شورشگران کار میکرد، حزب نجبای ناراضی و مخصوصاً طبقهٔ موبدان بود. هرمز با عدالت خشونت آمیز خویش که متمایل به عامهٔ مردم بود و از احتیاط و تعادل عاری بود، طبقهٔ نجبا را شدت مأیوس و ناراضی کرده بود. بهرام هم در شروع طغیان خویش به پشتیبانی نجبا دل بسته بود و ظاهراً بر روی ناخرسندی موبدان حساب میکرد.
به روایت طبری بهرام در ایجاد نفاق و سوءظن بین هرمز چهارم و پسر وی خسرو پرویز دست داشت و خسرو در این هنگام از ترس پدر به آذربایجان گریخته بود.
از طرف دیگر در خود تیسفون، گستهم، دائی خسرو پرویز موفق شد، برادر خود وندوی را که بر اثر سوءظن هرمز، به زندان افتاده بود، از زندان بیرون بیاورد و رهبری شورشی را بر عهده گرفتند که در نهایت شورشیان پایتخت، توانستند هرمز را خلع کرده و پسر وی خسرو پرویز را پادشاه کنند. خسرو شتابان از آذربایجان به پایتخت آمد و در سال ۵۹۰ میلادی، تاج بر سر نهاد.
پیکار با خسرو پرویز
بهرام چوبین حاضر نشد که بفرمان پادشاه جدید در آید زیرا خود سودای پادشاهی داشت. دودمان بهرام مدعی بودند که از نسل ملوک اشکانی هستند و بهرام بر این امر تکیه کرده خود را پادشاه نامید. از آنجا که سپاه بهرام نیرومند بود، خسرو رو به هزیمت گذاشت. بهرام فاتحانه به پایتخت آمد و بنام بهرام ششم و به دست خود تاج بر سر گذاشت و بنام خود سکه زد. در این اثنا خسرو از سرحد ایران گذشته به امپراتور بیزانس موریکیوس پناه برد.
یکسال پادشاهی بهرام توأم با یک سلسله شورش و فتنه بود. وندوی دائی خسرو که دستگیر و زندانی شده بود، بیاری چند تن از بزرگان رهایی یافت و پیشرو مخالفان بهرام شد. وندوی به آذربایجان گریخت و نزد برادر خود گستهم بیاری خسرو پرویز برخواستند.
خسرو همراه با سپاهی که امپراتور موریکیوس در اختیارش گذاشته بود به ایران برگشته و با سپاه بهرام در حوالی گنزک آذربایجان جنگ کرد و بهرام بعد از شکست، رو بهزیمت نهاد.
سرانجام بهرام چوبین
در سال ۵۹۱ میلادی بهرام چوبین بعد از شکست در نبرد نهایی با خسرو و سپاهیانش، همراه با باقیماندهٔ سپاهش به سوی ترکان گریخت و با مهربانی تمام از سوی خان ترک پذیرفته شد. در مآخذ پارسی از این خان ترک نامی برده نشدهاست. گمان میرود این خان یون یوللیق یا دولان خان، فرمانروای خاقانات شرقی ترک باشد که با خاقانات غربی ترک جنگ داشتند و شاید به همین سبب بهرام را پناه داد.[۹] خسرو با هدایایی که برای خاتون همسر خان ترک فرستاد، موجبات کشته شدن بهرام را فراهم کرد. خاقان ترک که از مرگ بهرام، غمگین شده بود، از گردیه خواهر و همسر بهرام چوبین، خواست که به همسری برادر خاقان، درآید. گردیه پیشنهاد خاقان را نپذیرفت و همهٔ سپاهیانی را که همراه برادر وی، بهرام، به دیار ترکان آمده بودند، از دیار ترکان بیرون آورده و به ایران بازگرداند.
بهرام چوبین در ادبیات ایران
داستان بهرام چوبین در کتابی به عنوان بهرام چوبین نامگ در عهد باستان وجود داشتهاست که متأسفانه برجای نماندهاست. مورخان ایرانی چون طبری، دینوری، بلعمی، و فردوسی نیز مطالبی از این داستان را به رشتهٔ تحریر کشیدهاند.
سرگذشت پر حادثهٔ بهرام چوبین در اذهان ایرانیان تأثیری قوی گذاشتهاست و موجد افسانهٔ شیرینی بزبان پهلوی شدهاست که مطالب آن را مورخان عرب و ایران خاصه فردوسی در کتب خویش آوردهاند. مؤلف گمنام این روایت توانستهاست سرگذشت آن سردار بزرگ ناکام را با بیانی کافی، مجسم و محسوس کند. بنابر قول او بهرام نه تنها در لشکرستانی از قهرمانان مشهور بشمار میآمده، بلکه در خصال مردانه و اطوار شایسته دارای مقامی عالی بودهاست.
تنگ بهرام چوبین تنگهای کم عرض و مرتفع با موقعیت استراتژیک در دامنه کبیرکوه و در مجاورت روستای شیخمکان در ضلع غربی مسیر جاده دره شهر- پلدختر از توابع شهرستان دره شهر میباشد.این تنگه با آثار باقیمانده از دیوار و دژهای نظامی به بهرام چوبین ار ژنرالهای دوره ساسانی منسوب است، و مکانی بوده برای پناه گرفتن بهرام چوبین در زمان شورش علیه خسرو پرویز.[نیازمند منبع] آثار به جا مانده عمدتا شامل قلعهای از سنگ و گچ و پلکان بر دیوارههای سنگی است. همچنین این مجموعه دارای چهار آب انبار سنگی و ناودانکهای ارتباطی برای نگهداری آب شرب برای مدت طولانی است.

تنگه بهرام چوبین از مناطق گردشگری در فصل بهار و تابستان برای مردم درهشهر و شهرستانهای مجاور به شمار میآید.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اواخر سدهٔ پنجم و اوایل سدهٔ ششم میلادی، نهضت مزدک ایران ساسانی را به لرزه افکند. این نهضت روزگاری برتری یافت و نیروهای ساسانی را به عقب نشینی واداشت و سرانجام موجب بروز برخی اصلاحات در ایران شد.
پس از مرگ انوشیروان فرزند و جانشینش هرمز چهارم با دشواریهای بسیاری مواجه گشت. او با اشراف و بزرگان که از قدرت و نفوذ فراوان برخوردار بودند، مدتی دراز دست به گریبان و به مبارزه پرداخت. نرمش هرمزد با زیردستان و مدارای او با مسیحیان، مایه نگران قشرهای فوقانی جامعه ساسانی شد.
طبق روایت طبری هرمزد سیزده هزار و ششصد تن از اشراف و بزرگان را به قتل رسانید و گروه کثیری را به زندان افکند و تنزل رتبه داد. شاید هرمز می کوشید در میان قشرهای وسیع جامعه پایگاهی بدست آورد.
هنگامی که بزرگان و موبدان، هرمزد را به سبب ابراز محبت و مهربانی نسبت به مسیحیان سرزنش کردند، وی در پاسخ چنین نوشت، تخت ما به دو پایهٔ پیشین قوام نگیرد (منظور آئین زرتشت بوده است) و دو پایهٔ پسین نیز باید. پادشاهی ما نیز با تباه کردن نصاری و پیروان دینهای دیگر که به دیار ما جای دارند، استوار نشود. از ستم دست بردارید و به کارهای نیک پردازید تا نصاری و اهل دینهای دیگر ببینند و شما را سپاس کنند و به دینتان راغب شوند.
هرمز با عدالت خشونت آمیز خویش که برخلاف سیاست پدر متمایل به عامه و از احتیاط و تعادل عاری بود، اشراف، بزرگان و موبدان را بشدت از خود مأیوس و ناراضی کرده بود. موبدان و بزرگان به سبب این اعمال حاضر به تحمل پادشاهی هرمزد نبودند. از این رو به هنگام قیام بهرام چوبین، وی را مورد اقبال و پشتیبانی قرار دادند.
علت قیام بهرام چوبین
بیان علت قیام براستی کاری است بس دشوار. بظاهر گویا اختلاف میان هرمز چهارم و بهرام بر سر غنائم گرفته شده از ترکان بوده است.
برخی از مورخان از جمله ابوحنیفه دینوری نامه و هدیهٔ خفت انگیز هرمز را سبب قیام بهرام دانسته اند. ابوحنیفه دینوری نوشته است، هرمز تمام خدمات بهرام را نادیده گرفت و به سردار با کفایت خویش بدبین گردید و یک غل و زنجیر و کمربند زنانه و دوکی نزد بهرام فرستاد و به او نوشت، همانا بر من مسلم شده است که جز مقدار کمی از غنائم که به دستت رسیده است به سوی ما نفرستاده ای و این گناه من است که ترا مورد تکریم قرار دادم و اینک غل و زنجیر و کمربند زنانه و دوکی برایت فرستادم تا غل و زنجیر را به گردن افکنی و کمربند را به میان بربندی و دوک ریسی را پیشهٔ خود سازی، چه ناسپاسی و حق ناشناسی از اخلاق زنان است.
همراهان و یاران بهرام از خیر شاه ناامید شده گفتند، هر گاه تو با ما بر خلع هرمزد و خروج بر او همراهی کنی با تو همراه خواهیم بود.
قیام بهرام بر علیه هرمز چهارم
بهرام سپاه خویش را بر ضد هرمز برانگیخت و متعاقب آن جنگ آغاز شد. بهرام که بر ترکان پیروزی یافته بود، این بار روانهٔ پایتخت ایران شد. هنگامی که سپاه بهرام به نزدیکی نصیبین رسید، لشکریان وی به شهر تاختند و فرماندار نصیبین را به قتل رسانیدند و سرش را نزد هرمز فرستادند.
هرمزد نیز سپاهی به سوی بهرام گسیل داشت. دو سپاه در نزدیکی زاب با یکدیگر روبرو شدند. ولی زاد سپر که فرماندهی سپاه هرمز را برعهده داشت به بهرام چوبین پیوست.
هرمزد با شتاب در تیسفون به گرد آوری نیرو پرداخت. در این هنگام دشمنان هرمز، به رهبری گستهم (دائی خسرو پرویز) و برادرش بندوی از ضعف شاه بهره جستند و او را به زندان افکنده، کور کردند. پس در سال ۵۹۰ میلادی پسرش خسرو پرویز را به شاهی برگزیدند.
جنگ خسرو با بهرام چوبین
بهرام خبر یافت که خسرو را مردم به پادشاهی برگزیده اند پس با شتاب بسوی مدائن شتافت. خسرو پرویز صلاح کار را در ملایمت دید و با گستهم (دائی خسرو پرویز) و بندوی برادر وی و بهمراهی هزار سوار بدیدن بهرام رفت. دیدار آندو در ساحل رود نهروان بود.
برادر بهرام، گردوی، همراه و مطیع خسرو پرویز بود. گردوی بهرام را به خسرو پرویز نشان داده، خسرو سخن آغاز کرد و گفت، بهرام تو ستون مملکت و تکیه گاه رعیت مایی و در کار ما نیک کوشیده ای ما بر سر آنیم که روزی سپهبدی همهٔ دیار پارسیان را بتو دهیم.
بهرام گفت، اما من بر سر آنم که روزی مناسب تو را بیاویزم. سخن دراز شد و و بهرام به خسرو ناسزا گفته و با نهایت دل آزردگی از هم جدا شدند.
گردیه (کردیه، گردویه) خواهر بهرام چوبین او را بسبب بدزبانی با شاه سرزنش کرد و از او خواست به اطاعت شاه در آید اما بهرام نپذیرفت. جنگ در گرفت و خسرو شکست خورده و فرار کرد و با وجودیکه سپاهیان بهرام او را تعقیب می کردند، از دجله عبور کرده تا شهر رومی انطاکیه رسید. رومیها او را با احترام پذیرفتند و دستور از قسطنطنیه خواستند.
بهرام چوبین بعد از پیروزی به تیسفون رفته و به تخت شاهی نشسته و بنام خود سکه زد. مردم از بیم اطاعت وی کردند.
برخی از مورخان هم در توالی سلسلهٔ شاهان ساسانی، از او بنام بهرام ششم یاد کرده اند.
موریس امپراتور بیزانس پذیرفت که به وی در بازگشت به سلطنت یاری داده و دختر خویش مریم را به همسری وی در آورد.
در عوض خسرو حاضر شد قلعه دارا و شهر میافارقین (شهری نزدیک دیاربکر در ترکیهٔ امروزی) را به بیزانس واگذار کند.
در سال ۵۹۱ میلادی، خسرو به همراهی قشون رومی، راهی تیسفون شده، در طی راه نجبای تیسفون و تعدادی از بزرگان اهل ارمنستان و اهالی شهرها و نیز نیروهای ایرانی که در بین النهرین بودند، از همه سوی به سپاه او ملحق شدند. در آذربایجان نیز بسطام که برادرش هم بندوی، بعد از رهایی از بند بهرام به وی پیوسته بود، تعدادی سپاه برای کمک به خسرو فراهم آورد.
بهرام خبر یافت و از تیسفون با سپاهش بطرف خسرو حرکت کرد. جنگ سختی در آذربایجان (نزدیکی دریاچهٔ ارومیه) در گرفت که به شکست قطعی بهرام چوبین انجامید.
سرانجام بهرام چوبین
بهرام پس از شکست نزد دشمنان پیشین گریخت و با مهربانی از طرف خان ترک پذیرفته شد. بهرام که خدمات شایسته ای به خان ترکان کرده بود، به عنوان مشاور و دوست در کنار او قرار گرفت.
خسرو از این واقعه پریشان شده، از خان ترکان خواست تا بهرام را بدو باز پس بدهد ولی خان ترک از اجرای این درخواست سرباز زد. سفیر شاهنشاه ساسانی با تقدیم هدایا، خاتون همسر فرمانروای ترکان را فریفت و وی را به سوء قصد برضد بهرام ترغیب و تشویق کرد. در نتیجه یکی از خدمتگزاران خاتون، بهرام را با خنجر زهر آبداده به قتل رسانید. خان که از این واقعه به خشم آمده بود، قاتل بهرام را کشت.